شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

به ديدهء انصاف بنگريم 3

نفثة المصدور ( فارسى )

از نظرهاى بديع ! و تحقيقات چشم‌گير ! آن اشارتى نمايد ، و از آن كمابيش حظّى برگيرد . نويسندهء فاضل ، مقالت خود را ، بنام خدا ، با [ بسمه « 1 » ( ! ) تعالى ] ، و با برداشتى مناسب و نثرى خواندنى چنين آغاز كرده‌اند : [ بدون ترديد كسانى كه با جريان تاريخ و ادب فارسى در قرن 7 سروكار دارند و آثار و مؤلّفات آن دوره را بنحو اجمال يا تفصيل از نظر گذرانده‌اند و يا تحت مطالعه درآورده‌اند بنام نفثة المصدور كه در عاقبت كار سلطان جلال الدّين خوارزمشاه و سوء تدبير و رفتارهاى ناپسنديدهء وى برشتهء تحرير كشيده شده است تصادف كرده‌اند . . . ] ! و سپس در باب نام مؤلّف كتاب ، از سر يقين ، چنين افاضه فرموده‌اند : [ نام مؤلّف بنا بنوشتهء مرحوم اقبال در تاريخ مغول خود ( نور الدّين محمّد بن احمد بن على بن محمّد منشى نسوى ) منشى مخصوص سلطان جلال الدّين مينگبرنى است . . . ] . براى خوانندهء اين سطور كه با تتبّعات و تحقيقات تاريخى و ادبى ساليان اخير سرو كارى دارد ، اين سؤال پيش مىآيد كه : چرا آن نويسندهء فاضل ، در اين باب به تحقيق دقيق استاد علّامه مجتبى مينوى ، در مقدّمهء بسيار سودمندى كه از صفحهء ( ك ) تا ( كح ) و ( ما ) تا ( مو ) و ( نج ) تا ( سح ) بر « ترجمهء سيرت جلال الدّين » ، و نيز از صفحهء هشتاد و سه تا هشتاد و شش ، بر مقدّمهء « نفثة المصدور » ، مرقوم داشته‌اند ، عنايتى نكرده كه : « مؤلّف سيرة جلال الدّين مينكبرنى به عربى و منشى نفثة المصدور به فارسى يك نفر بوده است به اسم محمّد و لقب شهاب الدّين و نسبت خرندزى ، زيدرى ، نسوى - خرندز نام قلعهء شخصى و ارثى او ، زيدر نام شهرى كه قلعه بدان نزديك بوده است ، نسا شهر و شهرستانى كه خرندز و زيدر جزء آن محسوب مىشده است - در باب او مرحوم هدايت و مرحوم محمّد تقى حكيم و مرحوم قزوينى و مرحوم اقبال را سهوى و اشتباهى دست داده است كه او را با نور الدّين منشى يكى دانسته‌اند ، و حال آنكه نور الدّين نوهء كريم الشّرق نيشابورى و از اهل كدكن ( كركن ) جزء محالّ رخ از مضافات نيشابور بوده است . . . »

--> ( 1 ) - چنين است در سرلوحهء اين مقاله ، به جاى « باسمه » .